تبليغاتX
عشق داند...
 

سرزمین بیچاره من


 

نوشته شده توسط حبیب در چهارشنبه 2 دی1388 ساعت 13:22 موضوع | لینک ثابت


روی سنگ قبرم بنویسید:

اینجا کسی خوابیده است که آرزو داشت هیچ مادری چشم به راه فرزندش نماند

و هیچ پدری

از ترس نان نداشته

غم غروب و مواجهه با خانواده اش را نداشته باشد

او آرزو داشت که تمام فرزندان این سرزمین

بی هراس فردا و پر شور و پرامید

همه باهم

بخوانند:

بابا نان داد

 

اما همه آرزوهایش اینک در گور خوابیده اند.

با خودش


 

نوشته شده توسط حبیب در شنبه 21 آذر1388 ساعت 13:29 موضوع | لینک ثابت


خیلی وقتها ننوشتن و نگفتن بهتر از هر گفتاری و نوشتاری است

خیلی وقتها سکوت رساتر از هر فریادی است

فقط

فقط و فقط ای کاش که همه مردم به یک اندازه بدانند و به یک اندازه بفهمند

ای کاش همه میتوانستند یک جور ببینند

یک جور بیندیشند

یک جور فکر کنند

ولی افسوس که محال است...

 


 

نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه 19 آذر1388 ساعت 11:52 موضوع | لینک ثابت


بگذر ز کبر و ناز که دیدست روزگار

چین قبای قیصر و طرف کلاه کی

درده به یاد حاتم طی جام یک منی

تا نامه سیاه بخیلان کنیم طی

 


 

نوشته شده توسط حبیب در سه شنبه 17 آذر1388 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت


سلام

سلام فاحشه

تعجب کردی!؟... میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم ، و گفتن از تو ننگ است ! اما میخواهم برایت بنویسم

شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان ! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام

راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان

بیرون می زند !!اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو

از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟

تن در برابر نان ننگ است

بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان

شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین

شنیده ام روزه میگیری،

غسل میکنی،

نماز میخوانی،

چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،

رمضان بعد از افطار کار می کنی،

محرم تعطیلی

من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به

حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم!

فاحشه!!!… دعایم کن
 
از وبلاگ یادداشتهای الیاس http://eliasjazayeri.blogfa.com/


 

نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه 17 آبان1388 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت


پند نامه

این مطلب را از سایت آی طنز برداشته ام. کمی تا قسمتی بی تربیت ولی بسیار تامل برانگیز است.

اینهم لینک مطلب در سایت آی طنز: http://www.itanz.net/humor/2009/09/post_132.php


پند چهارم‎
برای تعیین رئیس، اعضاء بدن گرد آمدند
مغز بگفت که مراست این مقام که همه دستورات از من است‎
سلسله اعصاب، شایستگی ریاست از آن خود خواند‎ که منم پیام رسان به شما ، که بی من پیامی نیاید‎.
ریه بانگ بر آورد‎: هوا، که رساند؟ ... من، بی هوا دمی نمانید، پس ریاست مراست‎.
و هر عضوی به نحوی مدعی‎.
تا به آخر که سوراخ مقعد دعوی ریاست کرد‎.
اعضاء بنای خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند‎.
اختلال در کار اعضاء پدیدار گشت‎.
روز هفتم، زین انسداد جان ها به لب رسید و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به ریاست
رسید‎.

نتیجه اخلاقی‎: چون لازمت ریاست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدی ریاست کند.

 

پی نوشت: قابل توجه بعضی مقامات مسئول! وقتی میگم این مطلب رو از سایت آی طنز برداشتم یعنی از سایت آی طنز برداشتم دیگه! یعنی مسئولیتش هم با سایت آی طنزه. به من چه؟


 

نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه 19 شهریور1388 ساعت 10:10 موضوع | لینک ثابت


ساداکو ساساکی

من صلح را روی بال تو مینویسم تا تو به همه جهان پرواز کنی


 

نوشته شده توسط حبیب در دوشنبه 19 مرداد1388 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت


ایمان بنده کامل نیست مگر آنکه اعتمادش به آنچه نزد خداست، بیشتر از آنچه نزد خود اوست، باشد.

حضرت علی (ع)


 

نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه 21 تیر1388 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت


اندر حکایت درشتخویی و نرمخویی

کمی سیاسی:

لائوتسه، حکیم چینی می گوید:

انسان زنده

نرم و لطیف است

به هنگام مرگ، خشک و سخت

گیاهان و درختان زنده

انعطاف پذیر و ظریفند

به هنگام مرگ، خشکیده و چروکیده

سختی و خشکی همزاد مرگند

ظرافت و نرمش، همزاد زندگی

ارتشی نیرومند پیروز نیست

درخت تنومند با اره دو نیم میشود

بزرگ و قوی کمر خم میکند

نرم و منعطف تنومند میشود

 


 

نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 ساعت 9:54 موضوع | لینک ثابت


انتخابات ریاست جمهوری و سروش

انتظار دکتر سروش از یک رئیس جمهور:

فضا اندکی باز بشود که اهل اندیشه و اصلاح بتوانند درجامعه مدنی کاری بکنند. مطبوعات قدری آزادتر باشند، مردم کمی آزادتر باشند و سایه ترس از روی سر مردم کنار برود. قوه قضائیه کمی پاکیزه تر بشود.

منبع: روزنامه اعتماد ۲۳/۰۲/۸۸ ضمیمه. ص ۳ ستون ذره بین


 

نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 ساعت 9:35 موضوع | لینک ثابت