درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
دهکده کتاب
نسترن
شهر من ملکان
انجمن نجوم ملکان
آقا اجازه؟
هیات کوهنوردی ملکان
آقای ملیح ملکی (دبیر ریاضی بنده در دوران دبیرستان)
فاطمه خانم
دست نوشته های یک زن عاشق
مهرعلی
قادر زوارقی (خوشه های طلایی)
قادر منجمی (خبرنگار)
آموزگار (اصغر آمالی)
روان نما (وحید نوروززاده)
سرگرمیهای شیمی (سیاوش عشرتی)
شعر و زندگی (موسی کلیم)
حیات اندیشه
پیوندهای روزانه
اثیری ( پریسا)
باشگاه اندیشه
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
جنگ سرد (ابراهیم رها)
قاصدک و حکایتی دیگر
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY
این چه شوریست که در دور قمر می بینم
همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم
هر کسی روز بهی می طلبد از ایام
علت آنست که هر روز بتر می بینم
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر می بینم
اسب تازی شده مجروح به زیر پالان
طوق زرین همه بر گردن خر می بینم
دختران را همه در جنگ و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر می بینم
هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد
هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم
پند حافظ بشنو خواجه برو نیکی کن
که من این پند به از گنج و گهر می بینم
نوشته شده توسط حبیب در سه شنبه 11 تیر1387 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط حبیب در جمعه 3 خرداد1387 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت
متن نامه احمد قابل را اینجا بخوانید
نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت
بدون مقدمه بروم سر اصل مطلب
روز معلم یادآور روزهای زیبا و شیرین دانش آموزی ماست
فرا رسیدن این روز را به تمام معلمهای عزیزم تبریک عرض مینمایم
دلم میخواهد اسامی معلمهایم را از اول دبستان تا پایان متوسطه تا جاییکه حافظه ام یاری میکند بنویسم شاید به این طریق یکبار دیگر با تمام خاطرات گذشته تجدید دیدار کنم:
ابتدایی:(معلمها و مدیران و مسئولین مدرسه)
ناصر جوقا
... لطفی
مرحوم محرم غفاری
فرامرز ناصری
سیف اله میرزایی
سلطانعلی رزقی
اسلام بدل نژاد
بایرام نریمانپور
مختار فیروزی
... ملکی
راهنمایی:
رحمن شمس زاده
الماس ناصری
... ناصری
نادر نظافت
محمدعلی خداقلی زاده
مقصود خداقلی زاده
بولود خانبابازاده
هوشنگ فیض زاده
عیسی عاقبتی
علی آذری
مرحوم فتح اله سلیمانیان
صفر حسینیان
بهرام شیخلو
خلیل غفارزاده
قادر منجمی
ناصر ابراهیم پور
حسنعلی عبادی یوسفی
نادر محسن زاده
نادر ایمانزاده
اروجعلی ابراهیمیان
ناصر طاهرزاده
دبیرستان:
خیراله حیدرنژاد (عربی)
علی کریم زاده (عربی)
... رضوی پور (عربی)
محرم پورمحمد (تاریخ)
محمدعلی غفاریان (تاریخ)
سعید پیرنیا (تاریخ)
فرهاد نریمانپور (ادبیات)
یوسفعلی بدری (ادبیات)
جعفر سخن سنج (ادبیات)
غلامرضا عباسی (ادبیات)
موسی مدنی (ادبیات)
صفر رمال (ادبیات)
ابراهیم حسنی (ادبیات)
محمود فاطمی (اقتصاد و جامعه شناسی)
... شیخی (اقتصاد و جامعه شناسی)
جهانگیر سلمانپور (اقتصاد و جامعه شناسی)
توکل راسخی (فلسفه و منطق)
کمال راثی (روانشناسی)
اسفندیار ملیح ملکی (ریاضی)
مرتضی ولیپور (ریاضی)
... ولیزاده (ریاضی)
رحیم طالعی (زبان انگلیسی)
... نصفت (اقتصاد و جامعه شناسی)
سعید امیری (جغرافیا)
محمد قدسی (جغرافیا)
... میرزایی (شیمی)
ابراهیم خدایاری (زیست شناسی)
... جاویدنیا (فیزیک)
... مهربان فام (ورزش)
... اسماعیلی (ورزش)
بهرام حاتمی (ورزش)
فضل اله دوستی (بینش اسلامی)
مرحوم محمدعلی جمشیدی (بینش اسلامی)
... عزیزی (بینش اسلامی)
... هدایتی (بینش اسلامی)
محرم سیفی (قرآن)
کبیر ولایی (قرآن)
منصور رومی (معاون)
علی جعفرزاده (معاون)
محمد بیرامی (معاون)
محمد طالعی (مدیر)
ناصر آقاپور (مدیر)
خیراله حیدرنژاد (مدیر)
روز معلم را به تمام معلمها، مخصوصا معلمهای خودم که اسامی آنها را در بالا آوردم، صمیمانه تبریک عرض مینمایم
نوشته شده توسط حبیب در جمعه 13 اردیبهشت1387 ساعت 0:37 موضوع | لینک ثابت
اخیرا یکی از ملوک عجم در جمع بزرگی از اصحاب و توابع تراوش فیض فرموده بودند که مافیا نمیگذارد ما کار کنیم و گرانی تقصیر دولت نیست و الخ...
این فرمایشات ملوکانه موجب اعتراض بعض اهل فن و علم گردید و ایشان با دلایل بسیار سعی در روشن کردن اوشان نمودند
ولی اخیرتر همان آقای اولی در ادامه تراوشات ملوکانه افاده فیض فرموده بودند که بعضیها فرمول به رخ ما میکشند و ... اینجا را بخوانید
و جالب اینجاست که همان آقای اولی قبل از جلوس بر اریکه سلطنت سر و کارشان ظاهرا با فرمول و متشابهات فرمول خیلی بیشتر از بقیه بوده است
ظاهرا عیب از معده مبارک است که در ازمنه مختلف دیدگاههای متفاوتی به مزاج صاحب خود تلقین میفرمایند. یعنی زمانیکه معده مبارک با نان فرمول انباشته میگردد فرمول چیز خوبی است ولی وقتیکه معده عالی از راههای دیگری تغذیه و انباشته میگردد, همان بهتر که کسی فرمول به رخ ملت جماعت نکشد.
البته اگر ذات مبری از عیب و عدالت پیشه سلطان دادگر _ که حقیقتا دست انوشیروان عادل را از قفا بسته _ اجازه قلمفرسایی و زبان درازی بفرماید, حقیر پیشنهادی داشتم:
خواستم جسارتا عارض گردم که اگر مقدور است و اگر صلاح میدانید منبعد هر رشته و شغلی که با فرمول سر و کار دارد از محیطهای دانشگاهی و فرهیختگی این مرز پرگهر برچیده شود و به جایش انرژی هسته ای تدریس شود که نان و آبش بیشترتر است. این کار مزایای بیشماری دارد که ذیلا خاطر شریف ملوکانه را با ذکر برخی از آنها بر سبیل یادآوری مکدر میدارم:
1- چون اصولا فرمول چیز خیلی بدی است و از طرف دیگر هنر نزد ایرانیان است و بس, فلذا اصلا خوبیت ندارد که هنر ما با این فرمولها نازیبا شود پس در نتیجه هنرمان به اصالت قرینتر میشود.
2- همه جای دنیا با فرمول اداره میشود و چون ما خیلی بزرگ و قوی هستیم علی الاصول لزومی ندارد که ما خودمان را با دنیا هماهنگ کنیم. پس تمام فرمولها را دور بریزیم تا دنیا مجبور شود خودش را با هماهنگ کند.
3- اصولا انرژی خیلی خوب است چون انرژی زاست.
4- دوران امپریالیزم تمام شده و عصر ملتها آغاز شده است و چون ملت جماعت از فرمول چیزی نمیداند همان بهتر که کسانی که میدانند فرمول به رخ ملت نکشند.
5- قاعدتا میشود. ما میتوانیم.
6- به قول آن اقا, از اون بالا کفتر میایه
نوشته شده توسط حبیب در جمعه 6 اردیبهشت1387 ساعت 20:41 موضوع | لینک ثابت
اخیرا آقای حداد عادل افاده فیض فرموده اند که ثواب ايستادن در صف رأي، اگر از ثواب ايستادن در صف نماز بيشتر نباشد، کمتر نيست. (متن کامل سخنان ایشان را اینجا بخوانید.)
خواستم به ایشان عرض کنم که در این سن و سال این اشتباهات برای معده عالی ضرر دارد. اگر برایتان میسور است کمی پرهیز بفرمایید. شما برای دادن اینگونه فتواها هنوز صغر سن دارید استاد.
ادام الله سلطنتکمم انشاالله یا شیخ![]()
نوشته شده توسط حبیب در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 ساعت 11:0 موضوع | لینک ثابت
چندی است که در خیالم محاسبات زیر را همیشه انجام میدهم:
تولید نفت ایران در روز حدود 4200000 بشکه میباشد و از قرار هر بشکه 110 دلار و هر دلار 9400 ریال به ترتیب زیر:
دلار ۴۶۲۰۰۰۰۰۰ = ۴۲۰۰۰۰۰ * ۱۱۰
فروش روزانه نفت: ریال ۴۳۴۲۸۰۰۰۰۰۰۰۰ = ۴۶۲۰۰۰۰۰۰ * ۹۴۰۰
حال اگر بخواهیم مشکل مسکن را با این پولها حل کنیم به قرار زیر عمل کنید:
برای هر فرد ایرانی 20 متر مربع فضای مسقف در نظر بگیرید و هزینه تمام شده هر مترمربع را حداکثر 150000 تومان. میشود:
متر مربع ۲۸۹۵۲۰۰ = ۱۵۰۰۰۰۰ / ۴۳۴۲۸۰۰۰۰۰۰۰۰
نفر ۱۴۴۷۶۰ = ۲۰ / ۲۸۹۵۲۰۰
یعنی با پول فروش یک روز نفت میشود ۱۴۴۷۶۰ نفر را بدون دریافت هیچگونه وجههی صاحبخانه کرد. حال حساب کنید چند نفر را میتوان صاحب شغل کرد یا چقدر راه یا چقدر راه آهن یا فرودگاه یا ... احداث کرد
همچنین حساب کنید چند تا انرژی هسته ای میتوان ساخت که همه هم حق مسلم ما باشد و به دنبال آن به عنوان عیدی به مردم تحریم هدیه داد؟
نوشته شده توسط حبیب در شنبه 31 فروردین1387 ساعت 11:40 موضوع | لینک ثابت
سلام دوستان خوبم
امروز ۴۰ روز از آخرین نوشته من در این وبلاگ گذشت ...
در این ۴۰ روز خیلی چیزها دیدیم و دیدید
از انتخابات گرفته تا نظریه جدید دکتر سروش و تغییرات کابینه و گرانیهای لجام گسیخته و ...
اما به مناسبت هیچ یک از این اتفاقات چیزی ننوشتم. چون سکوت را بهتر از هر چیزی دیدم. با اتفاقاتی که در این مدت همگان دیده ایم، ثابت شده که این مملکت دیگر به دست من و شما قابل اصلاح نیست هرچند که ما وظیفه داریم تلاش کنیم و ناامید نشویم
اینجا مدینه ی فاضله ی کسانی است که خود را قیم ما کرده اند و هر کاری دلشان میخواهد بدون کوچکترین احساس مسئولیتی انجام میدهند.
چقدر راحت خود را به ما تحمیل میکنند ...
نوشته شده توسط حبیب در چهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت
حتما همه شما در مورد سنگ پای قزوین شنیدین ... مثل معروفی هست که وقتی بخوان پررویی کسی رو بیان کنن میگن رو که نیستَ سنگ پای قزوینه
اما اخیرا با دیدن پررویی آقای کفاشیان در مورد انتخاب و معرفی مربی تیم ملی فوتبال، من به این نتیجه رسیدم که بیچاره این سنگ پا اسمش بد در رفته وگرنه امثال آقای کفاشین که باید مَثَل بشن خیلی زیادن. بنابر این بعد از این جای بعضی عبارات رو عوض کرده و مثل اصلاح شده رو به شکل زیر استفاده بفرمایید:
برای نشان دادن سختی و کیفیت سنگ پا، بفرمایید سنگ پا نیست که، روی کفاشیانه
نوشته شده توسط حبیب در شنبه 11 اسفند1386 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد. جبغ كشيد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشتهها و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد؛ خدا سكوتش را شكست و گفت: جانا، يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي و تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و حداقل يك روز را زندگي كن.
لا به لاي هق هقش گفت: اما با يك روز ... چه كار ميتوان كرد... خدا گفت: آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي كه از هزاران سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمييابد، هزار سال هم به كارش نميآيد. و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن.
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش ميدرخشيد. اما ميترسيد حركت كند، ميترسيد راه برود، ميترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد ... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم نگه داشتن اين زندگي چه فايدهاي دارد. بگذار يك مشت زندگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و روياش پاشيد. زندگي را نوشيد؛ زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد ميتواند تا ته دنيا بدود. ميتواند بال بزند. ميتواند پا روي خورشيد بگذارد. ميتواند ...
او در آن لحظه آسمان خراشي را به پا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، عقيدهاي را تحميل نكرد اما...
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد؛ تماشا كرد و به آنها كه او را نميشناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.
او گذران لحظات هستي را ديد و در همان يك روز زندگي كرد ، اما فرشتهها در تقويم خدا نوشتند امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود!
مهرداد گوران- مجله يوگا ش 16
نوشته شده توسط حبیب در شنبه 11 اسفند1386 ساعت 14:20 موضوع | لینک ثابت